حسن حسن زاده آملى

52

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

تعلّقات را صدر المتألّهين در فصل اول باب هفتم كتاب نفس « اسفار » « 1 » ذكر كرده است . اينان نفس را حادث مىدانند به اين معنى كه نفس به حسب ذاتش جوهر مجّردى است كه با حدوث بدن حادث مىشود ، نه اين‌كه اين جوهر مجّرد قبل از حدوث بدن ، تقّدم وجودى و يا قدم وجودى داشته است يعنى موجودى قديم بوده است و به انشاء بدن به وى تعلّق گرفته است زيراكه بر قديم بودن نفوس و همچنين بر تقّدم نفوس بر ابدان به نحو ممتاز و منحاز اعّم از اينكه قديم باشند و يا نباشند مفاسدى به به تفصيل عنوان كرده‌اند . در اين معنى عباراتى چند ، از اعاظم حكماء كه كلماتشان در بيان مذهب مشاء سند است نقل مىنمائيم : معلّم ثانى ابو نصر فارابى در رسالهء « عيون المسائل » گويد : « حكمة البارى تعالى فى الغاية لأنّه خلق الاصول و أظهر منها الأمزجة المختلفة ، و خصّ كّل مزاج بنوع من الانواع ، و جعل كلّ مزاج كان أبعد عن الاعتدال سبب كّل نوع كان أبعد عن الكمال ، و جعل النوع الأقرب من الاعتدال مزاج البشر حتّى يصلح لقبول النفس الناطقة » . و شيخ رئيس كه در مسائل فلسفيّه نظر اعتماد به گفته‌هاى فارابى دارد در آخر نمط دوم « اشارات » به وزان كلام وى گويد : « انظر الى حكمة الصانع بدأ فخلق اصولا ثمّ خلق منها أمزجة شتّى ، و أعدّ كّل مزاج لنوع ، و جعل أخرج الأمزجة عن الاعتدال لأخرج الأنواع عن الكمال ، و جعل أقربها من الاعتدال الممكن مزاج الانسان لتستو كره نفسه الناطقة » . در اين عبارت « لتستو كره نفسه الناطقة » نفس ناطقة تشبيه به مرغ شده است كه مزاج انسان را آشيانهء خود گرفته است . و مفادش اين است كه نفس در به دو فطرتش

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 3 ص 79 .